معرفی وبلاگ
اينجا قراره در مورد مطالبي كه مي بينم و مي شنوم و فكر مي كنم بنويسم!
صفحه ها
دسته
لینک های مورد علاقه
سایت‌های محبوب من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 77568
تعداد نوشته ها : 184
تعداد نظرات : 200
پیج رنک گوگل وصیت شهدا ذکر روزهای هفته اوقات شرعی
تفکرگاه
Rss
طراح قالب
GraphistThem220

تو به حدیث از امام علی علیه‌السلام داریم که« هر روز جمعه مقداری میوه به خانواده‌ی خود نوبر دهید، تا از آمدن جمعه خوشحال شوند»(*)

کلا تو دین قشنگ اسلام، به این خاطره‌ی خوش‌سازی‌ها خیلی توجه شده، برا عیدهای بزرگی مثل غدیر و قربان و فطر و جمعه آداب قشنگی گفته شده، برا اعیاد تولد ائمه سفارش شده شاد باشیم و مظاهر شادی رو به نمایش بگذاریم. مثلا لباس نو و تمیز بپوشیم و یا غذای خوب بخوریم و کلا عید بودن رو در ظاهرمون هم خوب نشون بدیم.

اگه خوب دقت کنیم، این مدل توصیه‌ها، خیلی برای زندگی‌هامون راه‌گشاست.

برای شخص خود من تو دوران بچگی، نمازجمعه یکی از شیرین‌ترین بیرون رفتن‌هام بوده، چون همیشه روز جمعه بعد از نماز جمعه، بابام ما رو می‌برد پارک و یا دعای ندبه‌ی صبح جمعه از شیرین‌ترین خاطرات بچگیمه، چرا که همیشه بعدش یه صبحانه تو جمع ندبه‌خوان‌ها داشتیم و هنوز مزه‌ی اون صبحانه‌ها زیر زبونمه.

هدفم از گفتم این خاطرات خوش، اینه که واقعا می‌شه بچه‌ها رو از بچگی، عاشق فرهنگ دینی بار آورد.

تربیت دینی فرزندان

 طبیعیه که برای بچه‌ی خردسال نباید توضیح داد و یا ازش خواست که فلان دعا و نماز رو حضور داشته باش و فلان آداب رو رعایت کن. و البته از اون ظرف نمی‌شه بچه‌ها رو تو دوران طلایی بچگی به حال خودشون رها کنیم و یک دفعه مثلا وقتی دخترمون به سن تکلیف رسید ازش انتظار باحجاب بودن و یا نمازخون شدن رو داشته باشیم و یا انتظار داشته باشیم بچه‌مسلمون‌های جامعه وقتی بزرگ شدن، علاقه به آداب دینی مثل نماز جماعت و شرکت تو دعاها و مراسمات دینی داشته باشن.

تربیت دینی فرزندان

تربیت دینی فرزندان

 پس چاره‌ی کار کجاست؟ و چه جوری جمع بین این دو تا ممکنه؟

راه‌حلِ خوب رو، خود اسلام به ما یاد داده. این‌که برای آداب دینی خاطرات خوش بسازیم و باهاشون زندگی کنیم؛ نه این‌که تحمیلشون کنیم و یا انتظار ورود ناگهانیشون به زندگی رو داشته باشیم.

کاملا طبیعیه که دختر خانمی که همیشه با لباس‌های آزاد همه‌جا حاضر شده و عادت کرده که تو جمع نامحرمان، کاملا مشابه جمع محارم، بپوشه و رفتار کنه، نمی‌تونه با رسیدن به سن تکلیف، رفتار و پوششش رو تغییر بده و با پسری که تا رسیدن به سن تکلیف همیشه تو جمع خانم‌ها بی‌هیچ تفاوتی از جمع آقایون، حاضر شده و رفتارش با خانم‌ها مشابه رفتارش با آقایون بوده، نمی‌تونه و نباید هم ازش انتظار داشت که بعد از سن تکلیف با یک معجزه در رفتارش شاهد باشیم! و یا کسی که هیچ میونه‌ای با جمع‌های مذهبی و آداب دینی نداشته، نمی‌شه به یک‌باره تغییری 180 درجه‌ای، ازش طالب بود.

بلکه راه چاره‌ی که اتفاقا بهش توصیه هم شدیم، اینه که از همون دوران خردسالی بچه‌هامون، فضای زندگیمون دینی باشه تا بچه‌ها با فرهنگ دینی بزرگ بشن و تو همون فضا تنفس کنن و در نتیجه به آداب دینی عادت کنن و نتونن بدون اون‌ها زندگی کنن. البته قطعا این به معنی تقلید کورکورانه نیست، بلکه هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. دوران خردسالی جای توضیح و استدلال و آموزش مستقیم نیست و برعکس دوران بزرگ‌سالی جای همین نوع آموزش‌هاست و همون‌طور که بچه‌ها از خردسالی باید به خوردن غذای سالم عادت کنن و یا به کتاب‌خوندن و بازی‌های سالم و یا رعایت ادب عادت کنن، بایستی به ادب دینی هم متخلق بشن و به زندگی سالم دینی هم، عادت کنن، وگرنه کاملا طبیعیه که بچه‌ای که تو دوران کودکی به مثلا بددهنی عادت کرده، نمی‌تونه به این راحتی‌ها باادب و خوش‌زبان بشه و یا بچه‌ای که تا پایان کودکیش هیچ کتابی ندیده و یا کتابی براش خونده نشده، نمی‌تونه به کتاب علاقمند بشه و جالبه که این اصل رو منابع علمی کاملا تاکید می‌کنن و حتی شبکه‌ی سلامت و آموزش مدام زیرنویس می‌کنن که بچه‌ها رو از همون دوران کودکی با فرهنگ غذای سالم بزرگ کنید و یا تو دوران کودکی براشون کتاب زیاد بخونید تا تو بزرگ‌سالی هم آدم‌های علاقمند به کتاب و مطالعه بشن و هم آدم‌های موفق و ...

یا در مورد روش نمازخون شدن فرزندان، همواره توصیه‌ی مشاوران مذهبی اینه که پدر و مادر، همیشه به نماز اهمیت فراوان بدن و نماز رو سروقت و باشکل زیبا و در حضور بچه‌ها و نه مخفیانه و در اتاقی پنهانی، ادا کنن و البته لوازم نماز زیبا هم داشته باشند(همان خاطره‌ی خوش سازی)(مثلا سجاده و تسبیح و مهر و چادر و یا عبای زیبا و عطر و...)، تا بچه‌ها خودبه‌خود نمازخوان شوند.

تربیت دینی فرزندان

تو بحث عشق به امام حسین علیه‌السلام هم همیشه‌ی تاریخ دیدیم و می‌بینیم که روز به روز علاقه‌ی مردم پررنگ‌تر و بیشتر می‌شه و با وجودی که شاید مراسم عزاداری گاهی کل دو ماه محرم و صفر رو پوشش می‌ده، ولی مردم به شدت عاشق این امامند و صد البته دلیلش اینه که عزاداری امام حسین با گوشت و پوست و خون مردم آمیخته شده و بچه‌ها از همون شیرخوارگی تو این مراسمات همراه والدینشون حضور دارن و عزارداری امام حسین توی خونه‌ها و در حضور بچه‌ها و با حضور بچه‌ها برگزار می‌شه.

یا بحث زیارت، همه می‌بینیم که حتی بچه‌های کوچیک هم به زیارت امام رضا علیه‌السلام علاقمندند و این به دست نیومده مگر در سایه‌ی زیارت دسته‌جمعی و خانواداگی.

تربیت دینی فرزندان

حالا چقدر قشنگ می‌شه اگه همین لمس عزاداری برای بچه‌ها در مورد آداب دیگه، مثل نماز اول وقت، نماز جماعت و نماز جمعه و مراسمات ادعیه و یا خوش‌بیان بودن و خوش‌صحبت بودن و مهربان بودن و باحجاب بودن، باحیا و متین بودن و رعایت حد و حریم‌کردن و...یا در کل مسلمان واقعی بودن، هم اتفاق بیفته و بچه‌ها با تمام وجود آداب دینی رو لمس کنن و بهشون عادت کنن و در واقع پدر و مادرها دین رو با زیبایی تو زندگی خودشون پیاده کنن تا در نتیجه پچه‌های دین‌داری هم داشته باشند و چقدر قشنگه این جمله که« بچه‌های ما اونی نمی‌شن که ما می‌خوایم، بلکه اونی می‌شن که ما هستیم!!!)

_________

پی‌نوشت: من همیشه برای بردن بچه‌هام به نمازجمعه، زیارت و یا شرکت در دعاها، سعی می‌کنم خوراکی و اسباب‌بازی و کتاب مورد علاقشون رو همراهم ببرم و این‌طوری بچه‌ها گرچه در یک مراسم مذهبی شرکت کردن و به شکل غیرمستقیم یک ادب دینی رو یاد گرفتن و بهش عادت کردن، ولی به خوشی‌ها و لذت‌های بچگیشون هم خوب رسیدن و البته اون ادب دینی هم براشون شیرین و لذیذ و جذاب شده!

جالبه که پسر هشت و نیم ساله و حتی پسر 4 ساله‌ام، از این سن، بیشتر اوقات حواسشون هست که جایی که خانم‌ها حضور دارن، باید«یاالله» بگن و سرزده حاضر نشن و یا می‌دونن که جمعه، روز غسل جمعه‌است و بعد از حموم یه نیت غسل جمعه هم می‌کنن و یا به مجالس مداحی و به مداح‌ها علاقمندن و حتی سی‌دی مداحی و یا کتاب‌های مذهبی رو خیلی دوست دارن و حتی‌تر این‌که بخشی از پول توجیبیشونو با علاقه و میل خودشون و نه حتی به کوچک‌ترین اشاره‌ای از سمت ما، صرف کتب و سی‌دی مذهبی می‌کنن!

یا تو جمع فامیل، وقتی خانم‌ها جایی نشستن، پسر هشت ونیم ساله‌ام اصلا وارد نمی‌َشه و می‌گه نامحرمن!و این‌ها همش اثر آموزش‌های کاملا غیرمستقیم و تنفس در فضای این‌چنینی بوده و واقعا از خدا می‌خوام چه من و چه شما، هممون بیشتر حواسمون رو جمع کنیم و واقعا مدل دینی زندگی کنیم تا در نتیجه بچه‌هامون هم مدل دینی بار بیان و بزرگ بشن.

منبع‌نوشت(*): میزان‌الحکمه، جلد اول

دیروز روز تولد پدر همه‌ی امامان عزیزمون، امام علی علیه‌السلام بود.امام بزرگواری که پدر همه‌ی ما هم هست و چه‌قدر قشنگه که این روز رو به اسم روز پدر نام‌گذاری کردن. چه‌قدر خوبه و خوشحالم که یه روز توتقویم هست که بهانه‌ای بده دست ما، تا از یکی از بهترین هدیه‌های خدا، حداقل‌ترین تشکرها رو داشته باشیم.
دسته گل
 تویهروز با این همه عظمت و بزرگی، به خیلی چیزها باید حواسمون باشه. از جمله: عبادت‌های فوق‌العاده‌ای که مخصوص این روزه،تقدیر وتبریک و تشکر از خدا و پدران بزرگوار و عالیمون، پیامبر صلوات الله و سلامه علیه و علی آله ،امام علی علیه‌السلام، امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب فوق‌العاده عزیز و بزرگوارشون، امام خامنه‌ای نازنین و باباهای خودمون که خدا برا هر کی رو که زنده است ایشالا حفظ کنه و برا هر کی رو که سفر کرده به اون دنیا، بیشترین رحمت‌ها رو نصیبش کنه.
بابای نازنین و دوست‌داشتنیمن هم بیشتر از ده روزه تو بیمارستانه و متاسفانه، امسال روز پدر توفیق ندارم پیشش باشم و از شما خواننده‌ی عزیز هم تقاضا می‌کنم که براش دعا کنیدتا ایشالا همیشه بالاسرما بچه‌هاش باشه و حالش هم خوب خوب باشه.
حقیقتشمنخیلی خیلی بیش از حد مدیون بابامم و یک عالمه چیزهای خوب ازش یاد گرفتمو هر جایی اگه یه کار خوبی انجام می‌دم و یا یه خوبی هر کس ازم می‌بینه، ریشه‌اش برمی‌گرده به بابام و تو خیلی از لحظات زندگیم واقعا یاد بابام می‌افتم و خدا رو به خاطر داشتن همچین بابای فوق‌العاده‌ای یک عالمه شکر می‌کنم.
چقدر قشنگه که تو آستانه‌ی روز قشنگ پدر، که برا باباهای نازنینمون، هدیه تهیه می‌کنیم، یه هدیه‌ی خوب هم برای باباهای زیرخاکمون، بفرستیم. برا بابابزرگ‌ها و جد و اجدادمون و برای باباهای معنوی، امام و شهدای دیروز و امروز و ائمه‌ی اطهار سلام الله علیهم اجمعین...
صلوات
سوره فاتحه الکتاب
دسته ها :
1395/2/3 20:9


اقتصاد مقاومتی

یکی از دوستام هست که می‌گه:« من هر وقت تو رو می‌بینم یاد اقتصاد مقاومتی می‌افتم». البته من اینجا فقط می‌خوام علت ادعای دوستم رو توضیح بدم و واقعا قصد تعریف از خودم ندارم، چون «ان الانسان علی نفسه بصیره» و هیچ‌کی مثل خود آدم ضعف‌های خودشو نمی‌شناسه؛ ولی از طرفی هم درست نیست که آدم خودشو رسوا کنه و ضعف‌هاشو جار بزنه و فقط باید به شکل جدی برا رفع ضعف‌هاش تلاش بکنه و امیدوارم و دعا می‌کنم که من این‌طوری باشم و هم ضعف‌هام رو خوب شناسایی کنم و هم تلاش جدی برا از بین بردنشون بکنم.

حالا برگردیم به اصل مطلب.

حقیقتش من خیلی به این آیه اعتقاد دارم که:« لقد خلقنا الانسان فی کبد» که یعنی« قطعا ما انسان رو در سختی آفریدیم» و به جد معتقدم که ان شاء‌الله آسایش و راحتی‌ها تو بهشت نصیبمون می‌شه و در نتیجه نسبت به سختی‌های دنیا نباید حالت فرارکنندگی و گریزانی داشته باشیم و البته قطعا منظورم این نیست که خودمونو تو سختی بندازیم و یا از آسایش و راحتی فرار کنیم و یا اصلا به سمتش نریم؛ قطعا، نه!

ولی به نظرم باید با سختی‌های دنیا کنار بیایم و خودمونو وفق بدیم باهاشون.

شرایط شعب ابوطالب و یا شرایط بحرانی مثل جنگ و تحریم نمونه‌هایی از شرایط سخت یک ملتن و قشنگ‌ترین تعبیر برای گذروندن چنین ایامی، تعبیر« اقتصاد مقاومتی» ه که امام عزیزمون، امام خامنه‌ای خیلی جدی هم مطرحش کردن و هم خواستار تحققشن. این‌که مسئولین مربوط باید چه بکنن و چه کردن و کم‌کاری‌ها و ...به جای خود؛ قطعا یک طرف این خواسته‌ی مهم اماممون، ما مردمیم و باید تمام تلاشمون رو بکنیم برا رو زمین نموندن این خواسته‌ی مهم.

این‌که چرا دوستم اون ادعا رو در مورد من می‌کنه، به نظرم برمی‌گرده به مدل و سبک زندگی انتاخابیم که این‌جا می‌خوام کمی در موردش توضیح بدم.

به جد اعتقاد دارم که ما باید خیلی بیشتر حواسمون به دلمون و خواهش‌ها و خواسته‌هاش باشه. چرا باید این‌قدر عامل باشیم به «هر آن‌چه دیده بیند، دل کند یاد»؟؟ واقعا چرا این‌قدر باید ضعیف باشیم که تا یه مدل پوشاک، خوراک و یا ابزار تزیینی منزل و یا هر چیزی که مربوط به یکی از حوزه‌های مربوط به زندگیمون و یا متاسفانه گاهی حتی غیر مرتبط و بدون هیچ کارایی مفیدی رو بخریم و گاهی واقعا اون وسیله کاملا بی‌استفاده و یا کم‌استفاده تو خونمون رها بشه؟! خداییش همه‌ی ما، حتی اون‌هایی که از نظر درآمدی تو سطح واقعا پایینی هستن، اگه به خونمون و وسایلش با دقت نگاه کنیم، می‌بینیم که خیلی از وسایلی که توی خونه‌های کوچیکمون گذاشتیم هیچ نیاز ضروری رو برطرف نمی‌کنن و حتی کاملا بی‌استفاده و اضافی‌ان. خب چرا باید وقتی اماممون این‌همه دم از «اقتصاد مقاومتی» می‌زنه، این باشه وضع زندگی ما پیروانش؟

اقتصاد مقاومتی

گرچه من این تذکر رو در مرتبه‌ی اول به خودم می‌دم، ولی حداقل همیشه تلاشم رو می‌کنم که واقعا در هر خریدی، به میزان ضرورت اون خرید توجه کنم و اگه واقعا چیزی ضروری بود، اونو تهیه کنم و از طرف دیگه خیلی زیاد تلاش می‌کنم که تا حد زیادی احتیاجات خونمونو، توی خود خونه برآورده کنیم و خریدمون بیشتر به مواد اولیه تعلق بگیره و تو خرید مواد اولیه هم همیشه تاکید بر خرید جنس ایرانی داریم.

 البته همسرم هم کاملا معتقد به این قضیه هست و در نتیجه خانواده‌ی ما بیشتر نیازهاش رو، توی خودِ خونه تامین می‌کنه و هر کاری که از دست خودمون بربیاد رو، تلاش جدی می‌کنیم که خودمون انجام بدیم. مثلا؛ من، کار خیاطی اعضای خانواده رو انجام می‌دم و تقریبا هیچ لباس و حتی انواع کیفی( از کیف خودم تا کیف مدرسه‌ی بچه‌ها و یا جامدادی و کیف پول و...) رو از بیرون و به شکل آماده نمی‌خریم و یا مثلا یک سال برای عیدی اهالی فامیل،با هنر دستان خودم، جاقلمی و جالوازمی‌های زیبایی تهیه کردم و ...  در نتیجه اقتصاد کاملا درون‌زایی داریم و به این ترتیب، گرچه وقتِ شاید بیشتری مثلا برای تهیه‌ی لباس و... می‌ذاریم، ولی نتیجه‌ی دسترنج خودمون رو اون‌هم با پولی به شدت کمتر به تن خودمون و خونمون می‌کنیم و به این شکل، هم وقتمون پر می‌شه(اون هم به شکل مفید) و درنتیجه وقت‌های بیهوده و باطل نخواهیم داشت و از عوارض بدش هم در امان می‌مونیم و هم پول بیشتری تو جیبمون می‌مونه و هم لذت بیشتری از پوشاکمون خواهیم داشت.

 یا به طور نمونه، کارهای ساخت‌و‌ساز، چه در مورد وسایل برقی، چه چوبی و گچی و لوله‌کشی و... رو همسرم تا حد ممکن خودش انجام می‌ده و این هم، همه‌ی مزایای مورد قبلی رو داره و به این ترتیب ان‌شاءالله، بچه‌هامون هم به همین شکل بار میان و یاد می‌گیرن که؛ هم هر کاری که از دستشون برمیاد رو خودشون انجام بدن و هم به خودشون اجازه‌ی وقت‌تلف‌کردن رو ندن و هم از پول، خوب استفاده کنن و ...مهم‌تر از همه مفهوم «اقتصاد مقاومتی» رو که این همه امام خامنه‌ای روش تاکید می‌کنن، با تمام وجود لمس کنن و باهاش پرورش پیدا کنن.

______

خاطره‌نوشت:

بانوشتن«هر آن‌چه دیده بیند، دل کند یاد» یاد پسرم می‌افتم که هر غذایی می‌بینه، حتی اگه کاملا سیر باشه و یا تازه غذا خورده باشه، باز می‌پره جلوو می‌گه منم می‌خوام! هر غذایی‌ها!واقعاها!

چرا ماباید مثل یه پسربچه باشیم و هر چی چشممون می‌بینه بخریم؟! یعنی واقعا رشد ما در حد یه پسربچه است؟!


پیامبر عزیزمون صلى لله علیه و آله وسلم فرموده‌اند:

 سرمای بهار را غنیمت بشمارید که با بدن های شما همان کاری را می کند که با درختان می کند و از سرمای پاییز دوری کنید که با بدن های شما همان کاری را می کند که با درختان می کند.

 بحارالأنوار ج : ۵۹ ص : ۲۷

1395/1/30 15:20

تو روایتی از امام هادی علیه‌السلام داریم که:«من هانت علیه نفسه فلاتامن شره: کسی که نفس او در نزدش خوار و ذلیل باشد، از شر او ایمن مباش»

یا امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:«من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیة:  آن کس که [بزرگی و کرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه، پست و ذلیل نخواهد کرد»

این رو من واقعا به عینه تو دوستان و اطرافیان و برخورد با فرزندان و کوچک‌ترهاشون دیدم و واقعا از شما خواننده‌های این متن می‌خوام که خیلی حواستون به این مسئله باشه.

واقعا اگه پدر و مادر و بزرگ‌ترهای یک بچه‌ای براش شخصیت قائل باشند و بهش احترام بگذارند، خروجی رفتارشون، یک فرد باعزت نفس می‌شه و البته نباید این رفتارهای محترمانه‌ی با فرزند رو حواله داد برای مثلا سن خاصی و یا وقتی که بزرگ شدن و باید از همون ابتدا، حتی از دوران شیرخوارگی با بچه‌ها کاملا محترمانه رفتار کرد.

این‌که خیلی‌ها به بچه‌ی خودشون می‌گن«شما»، احتمالا در راستای همین مسئله است؛ گرچه من شخصا این مدل رو نمی‌پسندم که پدر و مادری فرزندشون رو«شما» خطاب کنن و احساس می‌کنم صمیمیت اعضای خانواده رو از بین می‌بره؛ ولی واقعا کاش توی رفتارهامون با فرزندمون همیشه و حتی وقتی فقط و فقط ماییم و او، به این نکته توجه کنیم و حواسمون باشه او یک «انسان»ه و لیاقت خلیفة‌اللهی رو داره و او رو واقعا «بزرگ» بشماریم و با او خوب به معنای واقعی کلمه رفتار کنیم که صد البته، فایده‌اش هم نصیب حودمون می‌شه.

این خوب رفتار کردن مصادیق زیادی داره، از حقیقتا نظرخواهی کردن از فرزند تا واقعا بها دادن به نظر او و رفتار کریمانه کردن با او حتی جاهایی که او کاملا نیازمند والدین و سایر بزرگ‌ترهاست؛ تا حتی اجازه‌ی رفتار اشتباه دادن به او با وجودی‌که براش توضیح دادیم و به اصطلاح قضیه رو روشن کردیم براش، ولی او، اصرار به انجام کار یا رفتاری داره و البته در نتیجه‌ی همین آزمون و خطاها رشد می‌کنه و نکات زیاد و جالب رو یاد می‌گیره و در خودش نهادینه می‌کنه؛ چه این‌که اصلا این دنیا، دنیای گرفتار شدن و رشد کردن‌هاست.

عزت نفس

گاهی خطاب کردن و صدا زدن بچه‌ها طوریه که واقعا به عزت نفس او خدشه وارد می‌کنه، گاهی در برابر رفتار اشتباه یک بچه، با زور و رفتاری دون شخصیت با او برخورد می‌شه( تصور کنید بچه‌ای رو که مثلا به عادت اشتباهی مثل جویدن ناخن و یا مکیدن دست مبتلاست و والدینش، هر بار با زور و یا حتی چاشنی تهدید و عصبانیت، از این رفتارش ممانعت می‌کنن)، گاهی حتی پیشوند و پسوندهایی که به اسم او اضافه می‌شه و ....

صد البته حتی کسی که بارها این احادیث رو دیده و شنیده و حتی بیان کرده، احتمال داره ‌که واقعا این رفتار مثبت و ضروری، کاملا تو وجودش نهادینه و ملکه نشده باشه و خودش بارها دچار رفتار اشتباه عدم تکریم چه اطرافیان و چه خردسالان و فرزندانش بشه و این‌جاست که خصلت قشنگ و به‌جای« تذکر» و یادآوری و گوشزد کردن، باید پیاده بشه و در نتیجه زندگی‌ها قشنگ‌تر و قشنگ‌تر بشن و من شخصا واقعا از اوناییم که گرچه بارها این حدیث و توضیحاتش رو شنیدم، همیشه احساس می‌کنم نیازمند تذکر درمورد رعایتش هستم.

1395/1/29 14:40

خیلی وقته مطلب نذاشتم، علاوه بر تنبلی، واقعا مشغله‌هام خیلی زیاد بود، ولی می‌دونم که دلیل نمی‌شه، ولی ...بگذریم.

خدای نازنین، 43 روز پیش یکی از بهترین و قشنگ‌ترین هدیه‌هاش رو بهم داد. سومین باره که خدا این لیاقت رو بهم داده و یک انسان رو تو وجود من پرورش داده و منو به ارزش و مقام بزرگ "مادری" رسونده. به نظر من، واقعا بزرگ‌ترین مقامی که خدا می‌تونه به یک خانم هدیه بده، مقام "مادری"ه  و شیرین‌ترین و لذیذترین مقام هم همینه. و من هر چقدر هم که خدا رو به خاطر این نعمت وصف‌نشدنی و فوق‌العاده بزرگش، شکر کنم، اصلا حساب نمی‌شه.

خدای مهربون و عزیزم، بی‌نهایت بار به خاطر این هدیه‌ی قشنگت، ممنونتم و خواهش می‌کنم توانایی پرورش این هدیه‌ات رو هم به بهترین شکل بهم بدی.

با توجه به همین نعمت و هدیه‌ی جدید خدا‌،بیش از40 روز بود که نتونستم برم زیارت حرم بی‌بی و جمکران و بالاخره دیروز قسمتم شد برم زیارت حضرت معصومه سلام‌الله علیها.

البته کلا از حدود 4 ماه پیش، خیلی کم توفیق داشتم برم جمکران، چون به خاطر شرایطم، موتورسوارشدنم، ممنوع بود و خب چون با بچه‌ها و وسایل موردنیاز بچه‌ها، بیرون رفتن بدون وسیله، سخت بود، خب، جاهای دور مثل جمکران و خونه‌ی اقوام رو، کمتر می‌رفتم. البته به لطف خدا، فاصله‌ی نزدیک حرم رو به راحتی و به دفعات با بچه‌هام می‌رفتم، ولی برای فواصل دور سخت بود. ان‌شاءالله برای دفعات بعدی توی همچین شرایطی، ماشین‌دار می‌شیم(چشمک) و علاوه بر جمکران، جاهای دیگه، مثل گردش و خونه‌ی فامیل و کلاس درس رو هم به راحتی، با ماشین خودمون می‌ریم. البته همین الان هم با وجود دختر کوچولوم و دو تا گل‌پسرم، طبیعتا به راحتی نمی‌تونیم موتورسواری کنیم و در نتیجه بازهم به راحتی نمی‌تونیم دسته‌جمعی خیلی بیرون بریم و باید منتظر گذر روزگار باشیم(چشمک)

کلا یه وقتایی بعضی امکانات، تو زندگی بعضی‌ها تفاوت‌های زیاد و اساسی ایجاد می‌کنن. مثل همین سریال "قرعه"، مثلا من اگه یه بار تو یه قرعه‌کشی برنده می‌شدم، سربع ماشین می‌خریدم! چون اگه ماشین داشتم، فعالیت درسیم خیلی بیشتر می‌شد و خیلی راحت‌تر و سریع‌تر، دوره‌های درسیمو طی می‌کردم و مثلا مجبور نمی‌شدم این ترمم روبه شکل غیرحضوری بخونم و یا خیلی راحت‌تر و بیشتر هم به خونه‌ی فامیل سرمی‌زدم و هم به تفریحات معنوی و غیرمعنوی( مثل هیأت و جاهای زیارتی و جاهای گردشی و پارک و...) به همراه بچه‌هام می‌رسیدم( چون همسرم هم شرایط پرکاری داره و حتی تو شرایط غیرخاص مثل حدود این چهار و پنج ماه اخیر که من موتور سواری برام ممنوع بود، هم خیلی فرصت نمی‌کنه ما رو بیرون ببره) و الان اینقدر من و البته پسرام حسرت جمکران و ... رو نمی‌خوردیم. البته به رسم قشنگ شکرگذاری، واقعا باید ممنون خواهرم و دامادمون باشم که بارها ما رو هم خونه‌ی اقوام چه داخل قم و چه بیرونش، بردن و هم جمکران. و حتی بعد از به دنیا اومدن دخترم هم خیلی دوستانه گفتن اگه نیاز به ماشین هست روی ما حساب کنید و این روحیه‌ی کمک به دیگران واقعا خیلی قشنگه و البته طبیعتا کلی خیرمعنوی و دعای فرد کمک‌شونده رو نصیب فرد کمک‌کننده می‌کنه. خدا بهشون خیر دنیا و آخرت رو و قشنگ‌ترین‌ها رو بده.

 

دسته ها :
1395/1/21 12:3
یادش به خیر، حدود 2 سالی ماشین داشتیم و چقدر خوب بود...

ولی الان یک ساله نداریم :(، در حالی که خیلی خیلی لازم می‌شه، از قبل هم بیشتر و چه بده که دیگه نیست...
دسته ها :
1394/11/10 16:0

کاش شیخ‌عباس جایی در مفاتیح الجنان
ذکــر تسکین فــراق کربــلا را مــی‌نوشت…






می‌گویم از کنار زیارت نرفته‌ها
بالا گرفته کار زیارت نرفته‌ها

اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا
این است روزگار زیارت نرفته‌ها

امسال اربعین همه رفتند و مانده بود
هیأت در انحصار زیارت نرفته‌ها

انگار بین هیأت ما هم نشسته بود
زهرا به انتظار زیارت نرفته‌ها

در روز اربعین همه ما را شناختند
با نام مستعار «زیارت نرفته‌ها»

اما هزار مرتبه شکر خدا که هست
مشهد در اختیار زیارت نرفته‌ها

باب‌الحسین قسمت آنانکه رفته‌اند
باب‌الرضا قرار زیارت نرفته‌ها

غم می‌خورم برای دل رهبرم که هست
تنها طلایه‌دار زیارت نرفته‌ها

گفتند شاعران همه از حال زائران
این هم به افتخار زیارت نرفته‌ها


حدود دو هفته‌ی پیش تو سخنرانی خانم نیلچی‌زاده حرفی مطرح شد که خیلی برام قشنگ بود و مضمونش این بود که اونایی که دلشون با موج انتظار تنظیم شده، امسال تقویم، توجهشون رو به شکل ویژه جلب کرده، نیمه‌ی شعبان امسال مصادف شده با نیمه‌ی خرداد؛ با همونی که حضرت روح‌الله، تو شعرش گفت:«انتظار فرج از نیمه‌ی خرداد کشم»...

 همزمانی نیمه‌ی شعبان امسال و سالروز عروج حضرت روح‌الله، خیلی بیشتر دها رو متوجه ظهور می‌کنه.


دستان پرتوان علمدار انقلاب و مظلومیت فراوانش...نیمه‌ی خرداد...نیمه‌ی شعبان...اوضاع منطقه و دنیا ... جنگ‌های داخلی ... بی‌تدبیری بعضی‌ها....

 

یعنی می‌شه خداجون؟

 

ما که منتظریم، گرچه خودم به شخصه می‌دونم خودم دستام کاملا خالیه، ولی خدای نازنینم، به خاطر اون بنده‌های خوبی که داری، به خاطر خون‌های زیادی که مظلومانه و بی‌رحمانه داره ریخته می‌شه و به خاطر خود امام زمان برسون امام عزیزمونو و باقی غیبت رو ببخش و عطش دنیا رو رفعش کن و منجی کل دنیا و همه‌ی آدم‌ها رو برسون....





دسته ها : درددل(مذهبی)
1394/3/12 18:6

یکی از شاهدهای این مسئله‌ی نمایندگی عربستان از غرب در مسئله‌ی تجاوز به یمن، هم‌پوشانی خبری از سوی شبکه‌ی سعودی العربیه با بی‌بی‌سی ، سی‌ان‌ان، فرانس24 و تلاش مشترک برای انحراف افکار عمومی از مسئله یمن است.


X